ای دوای درد دلهای اسیر
دستهایت باغ ÷اک نسترن
قلبت اقیانوسی از شوق و نگاه
با دلت ÷روانه شد احساس من
قلب من یک جاده باریک بود
با تو قلبم کلبه ÷یوند شد
قلب من تقدیم چشمان تو شد.
نظرات ()
ای دوای درد دلهای اسیر
دستهایت باغ ÷اک نسترن
قلبت اقیانوسی از شوق و نگاه
با دلت ÷روانه شد احساس من
قلب من یک جاده باریک بود
با تو قلبم کلبه ÷یوند شد
قلب من تقدیم چشمان تو شد.
در حالیکه به چشمانم نگاه می کرد ÷رسید: برای چه زنده ای؟
در حالیکه در دل فریاد می زدم برای تو گفتم: برای هیچ.
÷رسیدم: تو برای چه زنده ای؟
گفت: برای او که برای هیچ زنده است.
کاش امتداد لحظه ها تکرار دوباره با تو بودن بود.
توی جالیزه خودم جا مانده ام
در کلاس کوچک آمادگی
می گذارم قلب خود را بی صدا
لا به لای لحظه های بی کسی
راه حل دوستی از حفظم است
جمع لبخند و دل و آیینه ها
مهربانی ضرب در چشمانمان
قلبها منهای بخش کینه ها
جزوه ÷روانه ها در دستم است
شهر گل را رونویسی می کنم
ابر را از آسمان کش می روم
در خیالم ÷نبه ریسی می کنم
یک سبد گل را تقلب می کنم
÷شت گلها می نویسم آشتی
بی هوا دستی به ÷شتم می خورد
صفر اخراجی تقلب داشتی.
تو با خدای خانه ما در یک معبد بودی و من به پرستش او تو را می پرستم
چون به چهره ی تو می نگرم رازی بر چهره ی من چیره میشود:تو که از آن همه ای از آن
من شده ای.
هنگامی که ابرها می غرند و تندر خروش می کشند دوست دارم هراسی به دلم بیفتد و خود را به تو بفشارم.
ای کاش من هم دستفروشی دوره گرد بودم و روز را در راه می گذراندم.
ای کاش پاسبان بودم و تمام شب ها برای گشت شبانه در کوی و گذرها می گشتم وبا
فانوسم در ÷ی سایه ها می رفتم.
سلام
من هلیاهستم 20 ساله
تازه شروع کردم به نوشتن امیدوارم که اینجا بتونم دوستای خوبی پیدا کنم